الی متی..؟!
یاحنان...
* از بس که درد می کشی و دم نمی زنی
حتی خدا به صبر تو تبریک گفته است
مهتاب اگر هنوز درخشنده مانده است
نام تو را در این شب تاریک گفته است
* نام تو را پرنده به گوش بهار خواند
صدها درخت پیر جوان شد جوانه زد
چتراقاقیا به سرکوچه هانشست
گیسوی باغ را نفس باد شانه زد
* گیسوی شهر عطر تو راپخش می کند
بی شک عبور کرده ای ازاین کنارها
دلدادگان رفته کفن پاره می کنند
صوت"سلام" می شنوم از مزارها
* این انتظار پشت زمین را شکسته است
آقا تو شانه های زمان را تکان بده
تنها بدست تو کمرش راست می شود
لطفی کن و دوباره خودت را نشان بده...
